داستان واقعی اعتیاد زنان

خانه / اخبار و حوادث اعتیاد / داستان واقعی اعتیاد زنان

تاریخ بروز رسانی

تنها ۲۲ سال داشت داستانی واقعی از اعتیاد زنان که از خانه پدریش در یکی از روستا های اطراف مشهد به عقد محمد در آمد. بازی روزگار او را از چاله بیرون آورده و در چاه انداخت. جریان از این قرار بود که معصومه فرزند کارگری فقیر بود که بر روی زمین های دیگران کار می کرد. معصومه نیز که قربانی فقر پدر شده بود، درس و مدرسه را در دوران ابتدایی رها کرده و همنشین مادر در خانه بود. ۲۲ ساله بود که محمد به خواستگاریش آمد. او نیز مانند پدرش فقیر بود و بر سر زمین های دیگران کارگری می کرد.

وارد شدن در چرخه اعتیاد زنانه

به امید یافتن کار و زندگی بهتر، معصومه و محمد راهی مشهد شده و در یکی از شهرک های اطراف مشهد ساکن شدند. محمد هر روز برای یافتن کار از منزل خارج می شد؛ تا اینکه بعد از چند ماه، از یافتن کار در کارخانه ای و یا کارگاهی نا امید شد و بر سر چهار راه به امید کارگری می ایستاد. کم کم دوستانی در همان حوالی پیدا کرد، که آلوده به مواد مخدر بودند.

کودکانی بی هویت ازاعتیاد به مواد مخدر

همنشینی محمد با این افراد او را نیز آلوده به مواد مخدر کرد. در همین دوران بود که همسرش باردار شد و برای کاهش درد و ناراحتی هایی خود، پای بساط منقل و بافور محمد می نشست. دیری نپایید که او نیز اعتیاد شدیدی به مواد مخدر پیدا کرد و با همان حال و روز، پسرش انوش را به دنیا آورد. انوش که از بدو تولد معتاد بود، مدام گریه می کرد و مادرش نیز برای آرام کردن او، هر بار مقداری تریاک به او می خوراند و فکری برای درمان اعتیاد و رفتن به کمپ زنان نداشتم.

دزدی بخاطر داشتن اعتیاد به مواد مخدر

محمد که از مصرف تریاک به مصرف مواد مخدر صنعتی روی آورده بود، دیگر توان کار کردن نداشته و کارتن خواب شده بود. معصومه هم که حال بی پناه و درمانده شده بود، بچه را به آغوش گرفته و در خیابان ها گدایی می کرد. مردم با دیدن بچه بی قرار او، دلشان به رحم می آمد و پول بیشتری به او کمک می کردند. اما هر چه کمک ها بیشتر می شد، مصرف معصومه نیز بالاتر می رفت. تا اینکه دیگر حوصله گدایی کردن را هم نداشت.

با اولین تجربه دزدی، مزه به دست آوردن پول بدون زحمت زیر دندان های معصومه رفت و از آن روز در خیابان ها می گشت و از خانه های نیمه کاره درب و پنجره آلومینیومی می دزدید و به ضایعاتی ها می فروخت. این روند حتی به خانه هایی که افراد با سهل انگاری درب آن ها را باز می گذاشتند کشیده شد. هر بار هم که توسط همسایگان و یا ساکنان خانه ها دستگیر می شد، کودکش را نشانشان می داد و آنقدر اشک می ریخت که فرد مورد نظر از شکایت خود صرف نظر می کرد.

نمونه کوچک اما بزرگ ازدیدگاه مصرف کننده عوارض داشتن اعتیاد

یک روز که برای خرید مواد مخدر به پارک رفته بود، جوانی معتادی را دید که وانت داشت. می دانست که می تواند او را برای مشارکت در دزدی قانع کند. بنابراین به سراغش رفته و در ازای کرایه، وعده ای مواد مخدر به او داد. معامله از این قرار بود که جوان می بایست یک سری از وسایل را برای او جا به جا کند. وسایل گفته شده در حقیقت متعلق به خانه ای خالی بود، که صاحبانش به سفر رفته بودند.

نیمه های شب بود که برای بار زدن وسایل به خانه آمده و در نهایت دقت به بار زدن آن ها پرداختن. تا به اینجایی کار بسیار با برنامه و خوب پیش رفت؛ تا اینکه نیم ساعت پس از حرکت کردن، پلیس آن ها را دستگیر کرده و به کلانتری برد. سرهنگ ناصر نوروزی که خود بازپرس پرونده است، در حال بازجویی های بیشتر برای برملا شدن تمامی سرقت ها می باشد.

پایان متن.

نیلوفر ساکی

چاپ مطلب

بازدیدها: 64

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

*

code